حسن سيد اشرفى

608

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

در نفس و قائم به آن نبوده كه اسم آن را اراده گذاشته و اين اراده با طلب متفاوت باشد در بقيه صيغه‌هاى انشائى مثل نهى ، استفهام ، دعا ، عقود و ايقاعات ، تمنّى و ترجّى و در جملات خبريّه چه جملات خبريّه مثبت و چه منفى نيز غير از صفات معروفه مثل تمنّى ، ترجّى و شوق مؤكّد بر ترك و در جملات خبريه مثل علم به وقوع يا عدم وقوع نسبت ، صفت ديگرى در نفس وجود ندارد كه قائم به نفس باشد و اين الفاظ مثلا « لا تكرم الفاسق » در نهى و يا « إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ » در جملهء خبريّه دلالت برآن صفت ديگر قائم به نفس بكند . آن‌طورى كه گفته شده است ؛ كلام ، در قلب و نفس است ( كلام نفسى ) و لسان و دليل لفظى ( كلام لفظى ) دليل و بيان‌كنندهء آن مىباشد . « 1 » 550 - مصنّف مىفرمايد : از تحقيق و بيان ما اشكال استدلال اشاعره بر مغايرت بين طلب و اراده روشن مىشود ؛ استدلال اشاعره چيست ؟ ( استدلال الأشاعرة . . . و الاعتذار ) ج : مىفرمايد : اشاعره در مغايرت بين طلب و اراده و اينكه اين‌ها باهم متّحد نبوده و اين‌گونه نيست كه هرجا اراده بود طلب هم هست و يا طلب باشد اراده هم هست آن است كه مىگويند ؛ در جاهايى مىبينيم كه مولى امر مىكند ولى مىدانيم كه اراده بر انجام آن كار ندارد هرچند طلب بواسطهء امر صورت گرفته است . مثل موردى كه مولى قصد آزمايش و امتحان بنده را دارد و همچون قضيهء حضرت ابراهيم و اسماعيل كه خداوند امر

--> ( 1 ) - اشاره به توضيحاتى است كه در پاورقى سؤال قبل داده شده است . كه اشاعره معتقد به دو كلام مىباشند . 1 - كلام نفسى 2 - كلام لفظى . و كلام لفظى را بيان‌كننده و دليل بر كلام نفسى دانسته و اين دو را مغاير با يكديگر مىدانند . در طلب و اراده نيز چنين است كه در امر مىگويند يك كلام نفسى وجود دارد كه عبارت از اراده بوده و يك كلام لفظى كه عبارت از طلب مىباشد و طلب مغاير با اراده مىباشد .